در حال بارگزاری وبسایت فارسی کاتولیک...














زمان بندی برنامه های امروز رادیو فارسی کاتولیک

سخن امروز پاپ

 

 

 

----


هر صبح، خدا  می آید تا ما را هر کجا که هستیم پیدا کند. او ما را به برخاستن از این دنیا، فرا می خواند. تا نگاه کنیم و پی ببریم که ما برای بهشت ساخته شده ایم.

 

پاپ فرانسیس

 

---

 

انتشارات فارسی کاتولیک

 

انتشارات فارسی کاتولیک

 

 


📚قرائت ـ  جمعه  ۶ مارچ   ۲۰۲۶  -  ۱۵ اسفند  ماه ۱۴۰۴


 
 
 قرائت اول                                               پيدايش ۳۷/ ۳-4،12-13و17-28
بخشي از كتاب پيدايش
   اسرائيل‌، يوسف‌ را از ساير پسران‌ خود بيشتر دوست‌ داشتي‌، زيرا كه‌ او پسر پيري‌ او بود، و برايش‌ ردايي‌ بلند ساخت‌. و چون‌ برادرانش‌ ديدند كه‌ پدر ايشان‌، او را بيشتر از همه‌ برادرانش‌ دوست‌ مي‌دارد، از او كينه‌ داشتند، و نمي‌توانستند با وي‌ به‌ سلامتي‌ سخن‌ گويند. و برادرانش‌ براي‌ چوپاني‌ گله پدر خود، به‌ شكيم‌ رفتند. و اسرائيل‌ به‌ يوسف‌ گفت‌: «آيا برادرانت‌ در شكيم‌ چوپاني‌ نمي‌كنند، بيا تا تو را نزد ايشان‌ بفرستم‌.» وي‌ را گفت‌: «لبيك‌.» پس‌ يوسف‌ از عقب‌ برادران‌ خود رفته‌، ايشان‌ را در دوتان‌ يافت‌.  و او را از دور ديدند، و قبل‌ از آنكه‌ نزديك‌ ايشان‌ بيايد، با هم‌ توطئه‌ ديدند كه‌ اورا بكشند. و به‌ يكديگر گفتند: «اينك‌ اين‌ صاحب‌ خوابها مي‌آيد. اكنون‌ بياييد او را بكشيم‌، و به‌ يكي‌ از اين‌ چاه¬ها بيندازيم‌، و گوييم‌ جانوري‌ درنده‌ او را خورد. و ببينيم‌ خوابهايش‌ چه‌ مي‌شود.» ليكن‌ رؤبين‌ چون‌ اين‌ را شنيد، او را از دست‌ ايشان‌ رهانيده‌، گفت‌: «او را نكشيم‌.» پس‌ رؤبين‌ بديشان‌ گفت‌: «خون‌ مريزيد، او را در اين‌ چاه‌ كه‌ در صحراست‌، بيندازيد، و دست‌ خود را بر او دراز مكنيد.» تا او را از دست‌ ايشان‌ رهانيده‌، به‌ پدر خود رد نمايد. و به‌ مجرد رسيدن‌ يوسف‌ نزد برادران‌ خود، رختش‌ را يعني‌ آن‌ رداي‌ بلند را كه‌ دربرداشت‌، از او كندند. و او را گرفته‌، درچاه‌ انداختند، اما چاه‌، خالي‌ و بي‌آب‌ بود. پس‌ براي‌ غذا خوردن‌ نشستند، و چشمان‌ خود را باز كرده‌، ديدند كه‌ ناگاه‌ قافله‌ اسماعيليان‌ از جلعاد مي‌رسد، و شتران‌ ايشان‌ كتيرا و بَلَسان‌ و لادن‌، بار دارند، و مي‌روند تا آنها را به‌ مصر ببرند. آنگاه‌ يهودا به‌ برادران‌ خود گفت‌: «برادر خود را كشتن‌ و خون‌ او را مخفي‌ داشتن‌ چه‌ سود دارد؟ بياييد او را به‌ اين‌ اسماعيليان‌ بفروشيم‌، و دست‌ ما بر وي‌ نباشد، زيرا كه‌ او برادر و گوشت‌ ماست‌.» پس‌ برادرانش‌ بدين‌ رضا دادند. و چون‌ تجار مدياني‌ در گذر بودند، يوسف‌ را از چاه‌ كشيده‌، برآوردند، و يوسف‌ را به‌ اسماعيليان‌ به‌ بيست‌ پاره‌ نقره‌ فروختند. پس‌ يوسف‌ را به‌ مصر بردند.
اين است سخن خدا.    - خدا را سپاس باد.
 
مزمور برگردان                          مزمور 105
 
پس‌ قحطي‌ را بر آن‌ زمين‌،كنعان، خواند 
و تمامي‌ قوام‌ نان‌ را شكست‌، 
و مردي‌ پيش‌ روي‌ ايشان‌ فرستاد، 
يعني‌ يوسف‌ را كه‌ او را به‌ غلامي‌ فروختند.
 
پايهاي‌ وي‌ را به‌ زنجيرها خستند 
و جان‌ او در آهن‌ بسته‌ شد 
تا وقتي‌ كه‌ سخن‌ او واقع‌ شد. 
و كلام‌  خداوند  او را امتحان‌ نمود. 
 
آنگاه‌ پادشاه‌ فرستاده‌، بندهاي‌ او را گشاد 
و سلطان‌ قوم‌ها او را آزاد ساخت‌.
او را بر خانه‌ خود حاكم‌ قرار داد 
و مختار بر تمام‌ مايملك‌ خويش‌.
 
سرود قبل از انجيل                                                           يوحنا ۳/ ۱۶
هللويا - زيرا خدا جهان‌ را آنقدر محبت‌ نمود كه‌ پسر يگانه‌ خود را داد تا هر آنكه‌ به‌ او ايمان‌ آورد، هلاك‌ نشود، بلكه‌ حيات‌ جاودان‌ داشته‌ باشد - هللويا.
انجيل متی        ۲۱/ ۳۳ -43و45-46
بخشي از انجيل متي    - درود بر تو اي خداوند.
  به‌ مثل‌ ديگري‌ گوش‌ دهيد: صاحب‌ خانه‌اي‌ بود كه‌ تاكستاني‌ داشت‌ و دور آن‌ حصاري‌ كشيده‌، چرخشتي‌ درآن‌ كند وبرجي‌ ساخت‌. آنگاه‌ آنرابه‌ باغبانان‌ سپرده‌، عازم‌ سفرگشت‌. چون‌ موسم‌ ميوه‌ نزديك‌ شد، خادمانش‌ رابراي‌ دريافت‌ ميوه‌اي‌ نزد باغبانان‌ فرستاد. ولي‌ باغبانان‌ خادمانش‌ را گرفته‌، يكي‌ را زدند و ديگري‌ را كشتند و سومي‌ را سنگسار نمودند. باز وي‌ خادمان‌ ديگري‌ بيش‌ از اولين‌ فرستاد، ولي‌ آنان‌ با ايشان‌ همان‌ گونه‌ رفتار كردند. سرانجام‌ پسر خود را نزد ايشان‌ فرستاده‌ گفت‌: آنان‌ پسر مرا حرمت‌ خواهند داشت‌ ولي‌ هنگامي‌ كه‌ باغبانان‌ پسر را ديدند، با خود گفتند: اين‌ وارث‌ است‌، بياييد او را بكشيم‌ و ميراثش‌ را تصاحب‌ كنيم پس‌ آنان‌ او را گرفتند و از تاكستان‌ بيرون‌ انداخته‌، كشتند: حال‌ چون‌ آقاي‌ تاكستان‌ آيد، با آن‌ باغبانان‌ چه‌ خواهد كرد؟. به‌ او گفتند: آن‌ بدكاران‌ رابه‌ طرز بدي‌ هلاك‌ خواهد كرد و تاكستان‌ را به‌ باغبانان‌ ديگري‌ خواهد سپرد كه‌ ميوه‌هايش‌ را در موسم‌ به‌ او دهند. عيسي‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: آيا هرگز در كتب‌ مقدس‌ نخوانده‌ايد: سنگي‌ كه‌ بنايان‌ رد كردند، همان‌ سر زاويه‌ شده‌ است‌. اين‌ از جانب‌ خداوند شده‌ و در نظر ما شگفت‌انگيز است‌.
   بنابراين‌ به‌ شما مي‌گويم‌ كه‌ ملكوت‌ خدا از شما گرفته‌ و به‌ امتي‌ داده‌ خواهد شد كه‌ ميوه‌ آنرا بياورد. چون‌ مثلهايش‌ را شنيدند، سران‌ كاهنان‌ و فريسيان‌ دريافتند كه‌ راجع‌ به‌ ايشان‌ سخن‌ مي‌گويد و مي‌خواستند دستگيرش‌ نمايند، اما از مردم‌ مي‌ترسيدند چون‌ او را پيامبر مي‌دانستند.
  اين است سخن خدا.   - ستايش بر تو‌، اي مسيح.
 
تعمق
همانگونه‌ كه‌ قرائت¬هاي‌ امروز به‌ ما يادآور مي‌گردند، ايام‌ چله‌ فقط‌ زمان‌ رياضت‌ و عبادت‌ بيشتر نيست‌، بلكه‌ در وحله‌ اول‌ زمان‌ تعمق‌ در رنج‌ و مرگ‌ مسيح‌ است‌، زيرا تنها در اوست‌ كه‌ تلاش‌ ما براي‌ توبه‌، مفهوم‌ و هدف‌ پيدا مي‌كند.
   در قرائت‌ اول‌ مي‌بينيم‌ كه‌ بر اثر حسادت‌ خانوادگي‌، يوسف‌ در عين‌ معصوميت‌، بخاطر چند سكه‌ نقره‌ به‌ بيگانگان‌ فروخته‌ مي‌شود و اينچنين‌ از پيش‌ اعلامگر عيسي‌، پسر محبوب‌ پدر مي‌گردد كه‌ او نيز توسط‌ يكي‌ از خاصانش‌، در ازاي‌ چند سكه‌ نقره‌ به‌ بيگانگان‌ فروخته‌ شد. اما همانگونه‌ كه‌ در كتاب‌ پيدايش‌ مي‌خوانيم‌، يوسف‌ به‌ ياري‌ خدا، در مصر ترقي‌ مي‌كند و بعدها باعث‌ نجات‌ برادران‌ خود و قوم‌ كثيري‌ مي‌گردد: يوسف‌ به‌ برادران‌ خود گفت‌: "شما درباره‌ من‌ بد انديشيديد، ليكن‌ خدا از آن‌ قصد نيكي‌ كرد تا كاري‌ كند كه‌ قوم‌ كثيري‌ را احياء نمايد، چنانكه‌ امروز شده‌ است‌" (ر. ك‌. به‌ پيدايش‌ ۵۰/ ۲۰).
   در مورد مسيح‌ نيز خدا قصد و نيت‌ بد انسانها را كه‌ مسيح‌ را رد مي‌كنند و به‌ قتل‌ مي‌رسانند، دگرگون‌ مي‌نمايد و با پيروزي‌ رستاخيز، او را به‌ سرچشمه‌ نجات‌ تبديل‌ مي‌سازد: "سنگي‌ را كه‌ معماران‌ رد نمودند، همان‌ سر زاويه‌ شده‌ است‌" (انجيل‌ امروز).
   عيسي‌ توسط‌ مَثَل‌ باغبانان‌ قاتل‌، با بياني‌ نمادي‌، راز نجات‌ را شرح‌ مي‌دهد: تاكستان‌، قوم‌ خداست‌ كه‌ خدا آنرا برمي‌گزيند و براي‌ اينكه‌ ثمر خوب‌ آورد، هر كار لازم‌ را انجام‌ مي‌دهد. ولي‌ سران‌ قوم‌ به‌ رسالت‌ خود وفادار نبودند و با فرستادگان‌ خدا بد رفتاري‌ نموده‌، بعضي‌ را كشتند. آنان‌ حتي‌ پسر صاحب‌ تاكستان‌ را حرمت‌ نداشتند و او را در بيرون‌ از تاكستان‌ (بيرون‌ از دروازه‌ شهر اورشليم‌) كشتند. اما خدا، مرگ‌ پسر را به‌ پيروزي‌ رستاخيز تبديل‌ مي‌سازد و قومي‌ نوين‌ (كليسا) متولد مي‌گردد تا همه‌ بشريت‌ را در برگيرد و ثمر مورد انتظار خدا را به‌ او عطا كند.
 
 *   آيا در قبال‌ تاكستان‌ خداوند (ملكوت‌ خدا) احساس‌ مسئوليت‌ نموده‌، تلاش‌ مي‌كنيم‌ كه‌ با وفاداري‌ به‌ رسالتمان‌، ثمر آوريم‌؟ اگر صاحب‌ تاكستان‌ امروز بيايد و از ما ثمر بخواهد، چه‌ جوابي‌ به‌ او مي‌دهيم‌؟ براي‌ اين‌ فيض‌ دعا كنيم‌ كه‌ از تعهدات‌ مسيحي‌ خود آگاه‌ و در بجا آوردن‌ آنها وفادار باشيم‌.
 *   ايمان‌ به‌ اينكه‌ خدا قادر است‌ از بدي‌، نيكوئي‌، از شكست‌، پيروزي‌ و از رنج‌ و مرگ‌، نجات‌ آورد، چه‌ تأثيري‌ بر زندگي‌ ما مي‌گذارد؟ چگونه‌ مي‌توانيم‌ سعي‌ كنيم‌ منطق‌ انساني‌ خود را كنار گذاشته‌، خود را كاملاً به‌ دست‌ پر محبت‌ و قادر خدا بسپاريم‌ و با پذيرفتن‌رنجها و ناراحتيهاي‌ زندگيمان‌، در اتحاد با رنج‌ و مرگ‌ نجات‌ بخش‌ مسيح‌، آنها را به وسايل‌ نجات‌ براي‌ خود و ديگران‌ تبديل‌ كنيم‌؟